ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1706
سفرنامه شاردن ( فارسى )
گفتار و كمال كردارش شد كه وى را در مجالس رسمى در شمار وزيران و بزرگان دربارش مىنشاند و به او اجازه داد به آزادى تمام همراه مهماندار و خدمتگزارانش در خارج و داخل پايتخت بگردد . و همراهى خدمه به منظور اجراى مراسم خدمتگزارى و تجليل از او بود نه به خاطر بدگمانى و بيم از فرار . زيرا اعتماد همگان را نسبت به خود جلب كرده بود . اما همواره آرزومند و مشتاق بازگشتن به سرزمين اجدادى خود بود . خرّمى و سرسبزى و آبادانى كشور ايران در نظرش جلوه نكرده بود و به اقتضاى خوى بدى كه در نهادش متمكن بود به سرزمين باير ، و خالى از سبزه و درخت زادگاهش نظر دوخته بود ، و همچنان شعلهء اشتياق زندگى كردن در ميان طايفهء بدوى خويش در دلش فروزان بود . در اين آرزو پنهان از نظر همگان نامهاى به پدرش امير اورگنج فرستاد كه در آزادى فرزندش بكوشد . پدر ابو الغازى سفيرى به نشان آشتىجويى به دربار شاه ايران فرستاد و به او دستور داد در طول مدت شش ماه اقامت در پايتخت ايران وسايل خلاص شاهزاده را فراهم آورد . و قرار اين دو بدين تمهيد صورت پذيرفت كه سفير پس از كسب اجازهء مرخصى راهى خوارزم شد ، و شاهزاده پس از اين كه در ذهن خود طول مدت رسيدن سفير را به مرز محاسبه كرد ، روزى تمارض ، و از شاه استدعا كرد چون هيچ مداوا و عاملى زودتر و بهتر از استحمام در چشمهء آب معدنى واقع در سه روز راه پايتخت نمىتواند در بهبودش مؤثر افتد اجازه دهد بدان جا رود . شاه كه هرگز تصور نمىكرد شاهزاده پس از چندين مدت اقامت در ايران و بهرهيابى از انواع تنعّم و وسايل آسايش ، انديشهء فرار در سر داشته باشد بىدرنگ به وى اجازه داد . اتفاقا روزى كه شاهزاده مهياى حركت به چشمه سار شد وزير اصفهان را كارى پيش آمده بود كه نتوانست شاهزاده را همراهى كند ، و يكى از بزرگان را به معيّت او فرستاد . پانزده شانزده تن خدمتگر نيز همراهش كرد . وقتى ابو الغازى نزديك چشمه رسيد ديد بنا به قراردادى كه با سفير پدرش بسته بود قريب بيست تن ازبك توانمند و چست و چالاك و مسلح به انواع سلاح در حالى كه هر يك زمام اسبى را به دست دارد و چندين اسب به جنيبت دارند در محلى دور از نظر ديگران در انتظار وى ايستادهاند . شاهزاده آهسته آهسته و اندك اندك از خدمتگران ايرانى همراهش فاصله گرفت و چون نزديك ازبكان رسيد بر يكى از اسبان تازه نفس نشست و همگى به سرعت راه خوارزم را در پيش گرفتند . راهنماى ايرانى او كه سمت جلوداريش را داشت به تعقيب آنان پرداخت اما چون عدهء كسانش اندك بود و